تبليغاتX
بلده نور

بلده نور
 
مسایل مربوط به منطقه بلده نور
تماس با ما





Powered by WebGozar

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام. چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم یکی از بهترینِ نوشته های اوست.

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟   گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...   گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.   آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد  منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.   ما آمده ایم  که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...   ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...   گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند


با تشکر ازاقای دکتر موسوی بلده

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد
با توجه به نزدیک شدن زمان حضور کوهنوردان وطبیعت گردان درمنطقه بلده نور ،این نقشه که مشخصات قسمت هایی از کوههای منطقه بلده نورواطراف ،درآن قرار داردراجهت بازدید علاقمندان در این پایگاه منتشر نموده ام.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد

داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسربنویسد به شرح ذیل:                                   

 


جولیای عزیزم سلام                                                                                                                           ...               .



بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
"
روبرتو" که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش

مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.

نامه را خواندید؟ اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید : پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرارگذاشته بود که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را (یک درمیان بخواند) حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید .                                                                                                 

باتشکر از اقای دکتر موسوی بلده

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد

عید غدیر [ویرایش]

در این روز که خاص عید سادات است مردم به دیدن سادات می‌روند. و سکه‌ای را به عنوان ته کیسه یا پارچه سبز و سفید رنگ از دست سید یا سیده به عنوان تبرک دریافت می‌دارنددر این روز گوسفند یا بره قربانی را حنا می‌بندند و تا آفتاب نزده قربانی می‌کنند کسانی که نذر دارند به هر نیتی که باشد انگشت به خون می‌زنند و به پیشانی می‌مالند همچنین اعتقاد دارند در روز عید قربان بعد از قربانی کردن نباید از خانه خارج شوند و سرکار بروند در منزل هم کاری انجام نمی‌دهند تا قربانی آنها رد بشود.
مراسم تمناس باران [ویرایش]

از انجا که اساس معیشت و کشاورزی بر پایه آب است، بنابر این کم و یا زیاد بودن باران و آب مشکلاتی را ایجاد می‌کند. اگر باران کم ببارد و دچار کمبود آب بشوند مراسم خاصی را به جای می‌آورندتا خداوند دعای آنها را مستجاب کرده وباران بفرستد.مراسمی که برای تمنای باران دارند به این شرح است: اهالی روستا همگی به امامزاده مسجد یا میدان بزرگ روستا و یا خارج از روستا می‌روند دعا می‌کنند و سید گوشه‌ای از جلد قرآن را خیس می‌کند یا منبر را به این نیت که باران بیاید، با گلاب می‌شوید. علاوه بر این مرسوم است که همه مردم شیر و برنج جمع می‌کنند و با آن شیر برنج درست کرده می‌خورند و مقداری از آن را با این باور که باران ببارد روی پشت بام می‌ریزند.
مراسم باران خواهی [ویرایش]

(زبان مازندرانی: شِیلوون، در برخی از گویش ها: شِیلان)

یکی از مراسم رایج به هنگام خشک سالی مراسم باران خواهی است. به این منظور ابتدا از اهالی محل مواد اولیه برای پخت شیر و برنج و یا آش مورد نظر آن‌ها جمع آوری می‌شود در روز معین اهالی در مکان مقدسی مانند مسجد، تکیه، امامزاده و یا در اطراف درخت مقدس جمع می‌شوند و پس از پخت آش به وسیله زن‌های محل، مراسم دعا وروضه خوانی انجام می‌شود و از خداوند طلب باران می‌کنند. پس از صرف آش مراسم به پایان می‌رسد.از دیگر عقاید مردم منطقه در این زمینه، گذاشتند پایه منبر در آب و یا ریختن آب به روی فردی سید است.
آفتاب خواهی [ویرایش]

اگر بارندگی زیاد باشد برای این باران بند بیاید نام هفت یا چهل کچل را بر کاغذ می‌نویسند و آن به بندی آویزان می‌کنند تا باد بخورد و باران قطع شود یا با خواندن دعا و نذورات مختلف از خداوند طلب آفتاب و در آمدن خورشید می‌کنند.
در روستای کرات کیاسر از توابع ساری، اگر باران ببارد و مانع فعالیت کشاورزی شود، زن‌های روستا به طور جمعی شعر زیر را می‌خوانند: باران کو، باران بی پایان کو، گندم که زیر خاکه، از تشنگی هلاکه، یا سلیمان، روز آفتاب و شب باران.
در روستا ولویه کیاسر ساری هنگامی که باران به مدت چند روز ادامه داشته باشد برای بند آمدن آن بچه‌های روستا قوطی‌های حلبی را به نخی می‌بندند و دو سر نخ را می‌گیرند و در کوچه‌های محل راه می‌روند و دسته جمعی شعر زیر را می‌خوانند: قوطی قوطی افتاب کن، یک مشت برنج تو ابا کن، ما بچه‌های گرگیم، از سرمایی بَمِردیم، یا قرا، یا کتاب فردا بشه آفتاب.
در روستای کلیج کلا دودانگه در هنگام بارش زیاد باران، بچه‌های محل لباس کهنه می‌پوشند و با جارو و گل و لای کوچه‌ها را به هم می‌زنند و میخ وانند بابروم بابروم، امروز آفتاب فردا آفتاب پیرا (پس فردا(آفتاب آنگاه افراد هر خانواده به بچه‌ها مواد غذایی و یا شیرینی می‌دهند.در روستای علی اباد منطقه سواد کوه، وقت بارش زیاد باران اهالی محل پارچه‌ای را از امامزاده شاهزاده حسین می‌ربایند پس از آفتابی شدن هوا آن پارچه را به اضافه پارچه دیگر به امامزاده پس می‌دهند.
گرفتن ماه و خورشید [ویرایش]

(زبان مازندرانی: سِیو)

گرفتگی ماه و خورشید را ظل (تاریکی) می‌نامند و معتقدند که اژدهایی جلوی آن را گرفته است در این حالت برای رهایی و برطرف شدن تاریکی از ماه به پشت بام‌ها می‌روند بر ظرف مسی می‌کوبند و با تفنگی تیراندازی می‌کنند. علاوه بر اینها نماز ایات می‌خوانند و دعا می‌کنند.
گهواره بندی [ویرایش]

(زبان مازندرانی: گِوارِ دَبِستِنه ئی)

در بیشتر نقاط شهری و روستایی مازندران رسم بر این است که در دهمین روز تولد نوزاد عده‌ای از بستگان و آشنایان برای صرف ناهار دعوت شوند پس از صرف ناهار و چای و شیرینی مادر بزرگ و یا قابلهٔ کودک را در گهواره می‌بندند در بعضی مناطق اگر نوزاد فرزند اول باشداین وظیفه را مادر بزرگ طرف مادری به عهده می‌گیرد سپس مدعوین پولی به عنوان هدیه در گهواره طفل می‌گذارند.در بعضی از روستاهای شهرستان نور پس از خوابانیدن نوزاد در گهواره، بستگان طرف مادری نوزاد، روی گهواره گردو یا نبات می‌شکنند و یا گهواره را چند بار به شدت تکان می‌دهند این کار به این دلیل انجام می‌شود که اگر در طول زندگی بین پدر و مادر نزاعی رخ داد گوش طفل به سر و صدا عادت کرده باشد.
دندان سری [ویرایش]

یکی از مراسم دوران کودکی مراسم دندان سری است که هم‌زمان با ظاهر شدن اولین دندان‌های طفل برگزار می‌شود. در این مراسم مادر کودک شیر برنج یا آشی که انواع حبوبات در آن وجود داشته باشد می‌پزند و کاسه‌ای از اش را به خانه فامیل‌ها و دوستان می‌دهد معمولا" رسم است که افراد هنگام پس دادن کاسه، هدیه‌ای مانند جوراب، روسری یا پول در آن می‌گذارند.[نیازمند منبع]
مراسم ازدواج [ویرایش]

خواستگاری از دختر توسط اقوام نزدیک داماد صورت می‌گیرد. بعد از رضایت خانواده عروس فردای آن شب غذا و شیرینی تهیه دیده برای خانواده عروس می‌فرستند. برای مراسم اره گیرون یا سهمان بله برون به خانه عروس می‌روند و با دادن انگشتر به عروس در واقع او را برای پسر شان نشان می‌کنند. در همان شب بله برون میزان شیربها (زر) را نیز معین می‌کنند بعد از این مراسم دوران نامزدی آغاز می‌شود که معمولا" از ۶ ماه تا ۲ سال طول می‌کشد.چند روز مانده به عروسی مقدمات آن را فراهم می‌سازند. به خرید می‌روند و برای عروس داماد پیراهن، پارچه، و وسایل دیگر می‌خرند. برای دعوت کردن مردم به عروسی زنی را به عنوان خبر گیر به خانه‌های مردم می‌فرستند تا همگی را برای عروسی دعوت نماید. یک روز قبل از جشن از خانه داماد تمام مخارج جشن عروسی از قبیل برنج، مرغ، گوشت، روغن به نام خرج بار، را بار اسب می‌کنند و همراه چند گوسفند پای کوبان به خانه عروس می‌فرستند مردم نیز کمک‌هایی به نام سوری در مجمع‌های مسی گذاشته و روی ان را با پارچه‌های رنگی می‌پوشانند و آن را بر سر گرفته به خانه داماد می‌برند. شب قبل از عروسی ? حنابندان ? می‌گیرند. صبح روز حنابندان، عروس و داماد جداگانه با جشن و پای کوبی به حمام می‌روند دلاک در حمام به عروس و داماد شربت و شیرینی می‌دهد و اسپند دود می‌کند. سپس عروس و داماد جداگانه سوار بر اسب، همراه دوستان به خانه می‌روند. شب حنابندان عروس و داماد جداگانه در خانه خود، مراسم حنابندان را انجام می‌دهند در خانه عروس، خواهر یا یکی از دوستان عروس حنا در دست عروس می‌گذارد و در خانه داماد نیز دوستان داماد در دست او حنا می‌گذارند.روز عروسی وعقدکنان خانواده عروس و داماد جداگانهمیهمانان ناهار می‌دهند. بعد از ظهر عروسی داماد به همراه فامیل و دوستان برای آوردن عروس به طرف خانه عروس راه می‌افتد داماد از قبل اسبی را تزیین می‌کند تا عروس را روی آن بنشاند وقتی به خانه عروس رسیدند خانواده عروس با نقل و شیرینی و دود کردن اسپند به استقبال آنها می‌رود پدر یا برادر عروس، نانی را به کمر عروس با شال سفید یا سبز می‌نشانند به این نیت که اولین فرزندشان پسر باشد و پیر بچه دیگری آیینه به دست جلوی اسب عروس راه می‌افتد. در بین راه دوستان داماد با پای کوبی و تیر اندازی، در شادمانی سهیم می‌شوند گاهی نیز با گذاشتن مسابقه اسب دوانی بر عروسی می‌افزایند.وقتی که به در خانه داماد رسیدند داماد از اسب پیاده نارنج، انار، یا سیبی، را در دست می‌گیرد و به سمت عروس پرت می‌کند عروس باید آن را بگیرد و سپس آن را با هم بخورند. عروس ابتدا وارد خانه نمی‌شود مگر اینکه پدر داماد سکه‌ای یک راس گاو و یا زمینی را به عنوان رونما یا پاناز به عروس بدهد. وقتی عروس وارد حیاط خانه شد مادر و خواهرهای داماد اسپند دود می‌کنند و نقل و نبات و شیرینی به همراهان می‌دهند تمام مهمانان شام را در خانه داماد می‌خورند وپس از خوردن شام آنجا را ترک می‌کنند تنها زنی به نام ? عروس مار ? همراه عروس می‌ماند. صبح روز بعد از عروسی عروس باید صبحانه را آماده کند و به خانواده داماد بدهد. خانواده داماد نیز لباس، پول، پارچه‌ای را به عنوان خلعت به عروس می‌دهند سه روز بعد از عروسی، عروس و داماد به عنوان سلام به مادرزن، به خانه عروس می‌روند که به آن زن مار سلام می‌گویند. جهاز عروس را یک روز قبل از عروسی به خانه داماد می‌برند.

دام دارهای منطقه عقیده دارند افراد ناپاک نباید وارد گله گوسفند بز شوند زیرا گوسفند از رمه موسی است. به همین دلیل نیز زن‌ها حق دوشیدن شیر گوسفندان را ندارند زیرا ممکن ناپاک باشند از این رو دوشیدن شیر گوسفند و بز وظیفه مردان و دوشیدن شیر گاو بر عهده زن‌ها است. عقیده بر این است که باید وقت خشکسالی و یا روزی که گوسفند به طور رایگان بین اهالی محل توزیع شود. این شیر در منطقه «بلده» نور به «حلوی شیر» معروف است. در گذشته که دام دارها پس از پایان فصل سرما به طرف کوه می‌آمدند در روستای «هفت تن» لاریجان آمل عقیده بر این بود که گوسفند را باید داخل امامزاده «هفت تن» بدوشند و شیر تولیدی را به متولی امامزاده بدهند

با تشکر فراوان از اقای ستاری به جهت ارسال این مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد

اولین مانور زلزله در منطقه بلده نور

امروزبه مناسبت هفته هلال احمر وصلیب سرخ ، جمعیت هلال احمر استان مازندران با همکاری ارگان ها ونهاد های بخش وشهرستان ، اولین مانور زلزله را درمنطقه بلده نور برگزارنمود.

بخش بلده نوراز مناطق حادثه خیراستان مازندران بوده که درطول سال شاهدحوادث وبلایای طبیعی دراین منطقه ی کوهستانی هستیم.لذا جهت اشنایی مردم منطقه وآماده سازی هرچه بیشترنهاد های مربوط با نحوه عملیات امداد ونجات جمعیت هلال احمر، این مانور برگزار گردید.

این مانوردرروزهای 23 و24 اردیبهشت درشهر بلده نوروروستای کلیک برگزارگردید.

نمایش فیلم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد

(زبان مازندرانی: وِرف رِ چال)

یکی از مراسم قابل توجه در ارتباط با آب در روستای اسک واقع در جاده هزار مراسم ورف چال است. این مراسم در یکی از روزهای جمعه در فاصله اول تا پانزده اردیبهشت ماه که آخرین برف‌های زمستانی در حال ذوب شدن است. انجام می‌شود. تاریخ اجرای این مراسم قبلا" از طرف بزرگان محل به اطلاع عموم رسانده می‌شود. در این روز کلیه مردان محل جهت انجام مراسم ورف چال واقع در دامنه کوه دماوند پس از صرف صبحانه با همراه داشتن غذای ظهرو بساط میوه و چای از روستا را ندارد و امور روستا در این روز در دست زن‌های محل است که با اجتماع درمساجد و نقاط دیگر به اجرای برنامه‌هایی مانند عروس و داماد شاه وزیر بازی و ... سرگرم هستند از ورود هر مردی به داخل روستا جلوگیری می‌شود در صورتی که مردی به تذکرات و اخطار آنها توجهی نکند و داخل روستا شود به شدت با چوب به وسیله زن‌های محل تنبیه می‌گردد. مردان روستا پس از رسیدن به محل ورف چال که از دوران گذشته چاهی درآنجا برای جمع آوری برف به وسیله شخصی به نام سید حسن ولی حفر شده و مقبره او نیز در روستای نیاک محل زیارت اهالی منطقه است اقدام به جدا کردن قطعات برف از کوه می‌کنند و هر کس به توانایی خود مقداری از قطعات آخرین برف زمستانی را به داخل چاه می‌ریزد. پس از پرشدن چاه از برف و پوشانیدن در چاه مردان به صرف ناهار و چای و میوه در اطراف چاه می‌پردازند و نماز به جامی آورند. سپس همگی به روستا باز می‌گردند. این مراسم ریشه در مبارزه با کم آبی برای مسافران و دام‌ها در فصل تابستان دارد با توجه به این که منطقه مورد بحث در گذشته یکی از مناطق دامداری محسوب می‌شد، دامدارها برای تأمین آب مورد نیاز دام‌ها در فصل تابستان که برف‌های روی کوه آب می‌شد اقدام به ذخیره برف در این چاه می‌کردند تا درموقع کم آبی، آب مورد نیاز دام‌ها را فراهم کنند. امروزه منطقه مورد بحث اهمیت کذشته خود را از نظر پرورش دام از دست داده ولی این سنت قدیمی همچنان در بین اهالی محل ادامه دارد.
شب یلدا [ویرایش]

(زبان مازندرانی: گِت چِله، در برخی گویش ها: چِله شو)

شب اول زمستان بنا به سنت دیرین همه افراد خانواده دور هم جمع می‌شوند و با خوردن هندوانه ماست و میوه و آجیل سرمای فصل زمستان را از خود دوی می‌کنند اعتقاد بر این است که با خوردن ماست یا هندوانه در شب یلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد. در این شب دختران دم بخت با پوشاندن صورت خود از هفت خانه چیزی می‌گیرند اگر کسی آنها را ندید و نشناخت حتما" به آنچه نیت کرده‌اند خواهند رسید.
نوروز بل [ویرایش]

بل در زبان محلی به معنی آتش است. به معنی جشن آتش نوروزی که در 10 تیرماه برگزار میشود. این جشن همانندی زیادی با جشن آگرنوروژی در کردستان دارد.
نورگون [ویرایش]

نورگون به معنی گون‌های شعله ور جشنی است که در منطقه کوهستانی مازندران در روز ۲۱ تیرماه برگزار می‌شود. مرکز این جشن در روستای نوا از توابع آمل است. نام مصطلح و رایج این جشن «نورگوهون» است به معنی نور گون (گون در لهجه محلی گوهون نامیده می‌شود). این مراسم در روستای نوا و در ۲۶ نوروز ماه (نورز ماه از ماه‌های زمینی وبرابر با ۲۰ تیرماه شمسی) و از حوالی عصر که هوا رو به تاریکی می‌رود برگزار می‌شود. نوا روستایی بسیار زیبا با حدود ۱۰۰ چشمه و دشتهایی زیبا که توسط کوههایی با نام عبرت، رئیس کوه، خورته (خورشید)کوه و سیو کوه(سیاه کوه) احاطه شده‌است و در ۷۰ کیلومتری شهرستان آمل واقع در استان مازندران می‌باشد.

مردم این روستا معتقدند که فریدون بعد از شکست ضحاک و از آنجائیکه می‌بایستی او را در غاری در کوه دماوند به زنجیر بکشد به سمت قله دماوند به راه افتاد اما طرفداران ضحاک نیز در تلاش برای رهانیدن او بودند و بارها به لشکریان فریدون شبیخون زدند و او ضمن شکست آنان به سمت قله می‌رفت تا زمانی که به روستای نوا که درست مقابل قله دماوند بوده رسید. روستایی که از آنجا دماوند مانند مادری مهربان نشسته و چادرش را برای حفظ فرزندانش گسترانیده‌است. بعد از چند شب و روز استراحت و رفع خستگی فریدون و لشکریانش به همراه ضحاک ماردوش روانه قله دماوند می‌شوند و قرار می‌گذارند که بعد از به بند کشیدن ضحاک در دامنه کوه آتش روشن خواهند کرد تا همگان بدانند که کار ضحاک به پایان رسیده‌است. عیلرغم فاصله کم نوا تا قله دماوند هر چه مردم منتظر ماندند اثری از آتش نبود و همه نگران بودند که نکند که ضحاکیان با کشتن فریدون و یارانش او را از بند رهانیده باشند. مردم روستا به بلند ترین نقطه روستا به قلاپیش(جلوی قلعه) رفته و چشم به دماوند دوخته بودند در حالیکه آفتاب آرام آرام غروب می‌کرد و شب دامن می‌گستراند از علامت آتشین خبری نبود. تا آنکه اوایل شب ناگهان نور آتش از دامنه دماوند درخشید و مردم نوا نیز در پاسخ آن آتش گون‌ها را بر سر طنابی بسته و پس از آتش زدن، آنرا بالای سر به گردش در آوردند تا پاسخ دلگرم کننده‌ای باشد برای یاران فریدون. جوانها به رقص و پایکوبی مشغول شدند و نقل و شیرینی پخش کردند. و از آن زمان به بعد این مراسم به جشنی بزرگ تبدیل شد و هر سال در حدود ۲۰ تیرماه شمسی در همان محل قلاپیش همه گرد هم می‌آیند و جشن می‌گیرند و گون‌های خشک را آتش زده و به دور سر می‌چرخانند. خانواده نامزد‌های جوان برای نو عروس کله قند، شیرینی، میوه و مرغ و خروس می‌فرستند و آنها نیز خانواده داماد را به شام دعوت می‌کنند.
مراسم ماه محرم [ویرایش]

کلیه تکایا مساجد و خانه‌ها از چند روز پیش از ماه محرم سیاه پوش می‌شوند و از روز اول ماه محرم مراسم عزاداری آغاز می‌شود مردم در دسته و هیات‌های زنجیر زنی و سینه زنی به مساجد و تکایا می‌روند و کسانی که نذر دارند نذورات خود را اعم از آش خرما، شربت، و غذا .. بین مردم پخش می‌کنند. در روستای نوا از توابع آمل، مراسم نخل گردانی، معمول است. از روز اول تا هفتم مردم به عزاداری می‌پردازند و سعی دارند تا در این روز کلیه نذورات خود را ادا کنند در روز هفتم همه مردم به کنار نخلی می‌روند و به آن سلام می‌کنند اعتقاد بر این است که نخل تابوت امام حسین (ع) است. در روز هشتم نخل را بیرون می‌آورند و در محله‌ها می‌گردانند. مردم نیز همراه نخل می‌روند به این مراسم اصطلاحا" نخل گردانی می‌گویند.کسانی که نذر شیر دارند در روز هشتم، نهم، دهم، همراه نخل گردانی شیر بین مردم پخش می‌کنند نخل‌ها را به در هر خانه که می‌برند صاحب خانه نذر خود مانند شربت، خرما، شیر، دود کردن اسپند را به جا می‌آورد اگر نذر قربانی داشته باشند قربانی می‌کنند در روز نهم و دهم محرم همین مراسم صورت می‌گیرد در شب دهم عاشورا، که شام غربیان است نخل را دور محله می‌گرداند و همه مردم پابرهمه و شمع به دست همراه نخل به امامزاده می‌روند و تا صبح به سینه زنی و عزاداری می‌پردازند. تا چند سال پیش مراسم تعزیه خوانی نیز در محرم برگزار می‌شد. امروزه در روستاها کم و بیش تعزیه خوانده می‌شود.
آداب ماه رمضان [ویرایش]

ماه رمضان به ماه مبارک نام برده می‌شود چون ماه تهذیب نفس و اخلاق است و همه سعی دارند که با ادای فرایض دینی و برپایی نماز جماعت از ثواب این ماه بیشتر بهره مند شوند. در این ماه صله رحم را به جای آورده و به فقرا و محرومان و آشنایان افطاری می‌دهند.در شب‌های قدر و احیا که شب نزول قرآن است. درروضه خوانی کشته شدن علی شرکت کرده به سوگواری می‌پردازند زنان و مردان شب‌های قدر را احیا نگه می‌دارند تا صبح بیدار می‌مانند دعا می‌خوانند و قرا، بر سر می‌گذارند.

ادامه دارد......


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد

(زبان مازندرانی: نِئرو بَخونی ئی)

نوروز خوانان معمولا" پانزده روز قبل از فرا رسیدن عید نوروز به داخل روستاها می‌آیند و با خواندن اشعار در مدح امامان ترانه‌های محلی، طلیعه سال نو را به آنان مژده می‌دهند. نوروز خوانان چند نفر هستند که یک نفر اشعار را می‌خواند، یک نفر ساز می‌زند، نفر دیگر که به آن کوله کش (بارکش) می‌گویند به در خانه‌های مردم می‌رود و می‌خواند:

باد بِهارون بِیَمو / نِئروز سِلطون بِیَمو
مژده هادین دوستان رِ / گل بیَمو گلستون رِ
بهار آمد بهار آمد خِش آمد / علی با ذولفقار آمد، خوش آمد
نِئروزتان نِئروز دیگر / شِه ما رِ سال نِئ بووئه مِوارِک

صاحب خانه نیز با دادن پول، شیرینی، گردو، تخم مرغ و نخود، و کشمش از آنان پذیرایی می‌کند .
چهارشنبه سوری [ویرایش]

(زبان مازندرانی: پدرام سروش)

از مراسم به جامانده در سرزمین‌های آریایی (ایران و مازندران)، چهارشنبه سوری است که در پایان چهارشنبه هر سال برگزار می‌شود. صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشی، درست می‌کنند. آشی که هفت نوع ترشی مانند آب نارنج، آب لیمو، آب انار، سرکه، گوجه سبز، و آب ازگیل در آن می‌ریزند و بعد از آماده شدن بین همسایه‌ها پخش می‌کنند غروب روز می‌خوانند با آرزوی شادی و خوشی برای خود و خانواده خود از روی آتش می‌پرند. آنها می‌خوانند : چهارشنبه سوری کمی پارسال دسوری کمی، امسال دسوری کمی روستاي گرجي محله را ميتوان مهد موسيقي شرق مازندران دانست .دو استاد بزرگ -محمد رضا اسحاقي و محمد الياسي از اخرين باز ماندهاي نوروزخوانان ميباشند[نیازمند منبع]
عید نوروز [ویرایش]

(زبان مازندرانی: نِئرو رِ عِید)

هنگام تحویل سال افراد خانواده دور سفره هفت سین که با ظرافت و سلیقه خانم خانه چیده شده می‌نشینند و در حالیکه پدر خانواده دعای تحویل می‌خواند منتظر سال نو می‌شوند. در گذشته که امکانات ارتباطی مانند رادیو و تلویزیون نبود با تیراندازی یا گفتن اذان سال جدید را به همه اعلام می‌داشتند. بعد از این که سال نو شد کسی که به عنوان مادرمه انتخاب شده با مجمعی که در ان قرآن، آیینه، اب، سبزه و شاخه‌های سبز جوان قرار دارد وارد خانه می‌شود چهارگوشه اتاق‌ها را آب می‌پاشد قرآن را کنار سفره هفت سین می‌گذارد و شاخه‌های سبز (درخت آلوچه) را به این نیت که سال سرسبز و خوش و خرمی برای خانواده باشد، جلوی در اتاق آویزان یا روی طاقچه اتاق می‌گذارد. دراین روز مادر خانه، غذای عید، سبزی پلو با مرغ یا گوشت درست می‌کند. علاوه بر آن غذایی به عنوان خیرات برای اموات می‌پزند و بین مردم پخش می‌کنند. در غروب شب اول سال به این اعتقاد که چراغ خانه آنها همیشه روشن و نورانی باشد، به سر در خانه‌ها شمع یا شعله آتش آویزان می‌کنند.
جشن نوروز ماه [ویرایش]

(زبان مازندرانی: نِئرو ما شو)

مردم مازندران در اواسط مرداد ماه خورشیدی (مِرما گاهشمار مازندرانی) جشنی به نام نوروز ماه دارند وقتی که اولین محصول برنج زودرس رسید بعد از جمع آوری و درو با همان برنج غذا درست می‌کنند و درخارج از روستا جشن پایان کار می‌گیرند. این مراسم دست مانند سیزده به در است و اعتقاد دارند که این روز را حتما" باید بیرون از روستا به سر برد در واقع این جشن یک نوع سپاسگزاری به درگاه خداوند است.
مراسم سیزدهم تیرماه [ویرایش]

(زبان مازندرانی: تِرما سِزدِ شو)

از دیگر مراسم سنتی و رسمی مازندران تیرماه سیزده است که در اواسط آبان هر سال برگزار می‌شود. البته روایات مختلف در مورد تیرماه سیزده وجود دارد. می‌گویند که شب تولد امام علی است. می‌گویند پیروزی کاوه بر ضحاک و آرش کمانگیر و جشن مهرگان است. در این شب همه خانواده کنار هم جمع می‌شوند و تا پاسی از شب به خوردن تنقلات و گوش دادن به قصه و افسانه‌های بزرگ ترها سپری می‌کنند جوانان هم با در دست داشتن ترکه‌ای بلند که کیسه‌ای به انتهای آن بسته شده است. همراه کودکان به در خانه‌ها رفته و با سر و صدا و کوبیدن چوب به درخانه‌ها و لال بازی از صاحب خانه تقاضای هدیه می‌کنند به آنها پول، میوه، شیرینی داده می‌شود.هنگامی که لال به همراه گروه خود در کوچه‌ها شروع به حرکت می‌کند این اشعار را می‌خواند: لال بیمو، لال بیمو، پارسال و پیرار بیمو، چل بزن دیگه بزن، لال انه لالک انه، پیسه گنده خوانه، سالو ما ارزون نوه، لال مار رسوا نو، لال انه لالک انه، پاربورده امسال انه، لال آمده، لال آمده، پارسال و امسال امده، چرخ نخ ریسی را حرکت بده، به دیگ بزرم، لال آید، لال کوچک می‌آید، کسی که شیرینی پیس کنده می‌خواهد می‌آید، سال و ماه ارزان نمی‌شود، لال بزرگ رسوا نمی‌شود، لال می‌آید، لال کوچک می‌آید، پارسال رفته امسال می‌آید.
آرش کمانگیر [ویرایش]

در برخی دیگر از نقاط مازندران نیز آن را منسوب به پرتاب تیر آرش از دماوند به سوی ملک توران که موجب پایان بخشیدن به جنگ‌های چند ساله ایران و توران گردید می‌دانند و آن را در 12 تا 15 ماه تیر ( بسته به اعتقادات محلی ) و همین طور بنابر تقویم مازندرانی یا تقویم خورشیدی جشن می‌گیرند، شایان ذکر است که تیرما سیزده شو بسیار پابرجاست و از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و هرگز فراموش شدنی نیست هرچند در مورد آن اختلافات زیادی وجود دارد.
آیین سنتی ۲۶ عید ماه [ویرایش]

آیین ویژه سنتی ۲۶ عید ماه طبری هر سال در تاریخ ۲۸ تیرماه شمسی در بیشتر روستاهای استان برگزار می‌شود. در روستای امامزاده حسن سوادکوه این مراسم با آداب خاصی انجام می‌شود این رسم به جشن مردگان نیز معروف است. بر اساس سنت رایج و باورهای مردم در زمان‌های قدیم فریدون پادشاه پیشدادی به خونخواهی پدرش جمشید شاه ضحاک پادشاه را در سرزمین مازندران و در دماوند کوه به بند می‌کشد، مردم خبر این پیروزی را در شب با آتش زدن بوته‌ها به یکدیگر اطلاع می‌دهند. و فردای آن روز با برپایی جشن و مسابقه کشتی این پیروزی را گرامی می‌دارند. امروزه نیز اهالی روستاهای اطراف همگی به امامزاده حسن می‌آیند و علاوه بر خیرات کردن برای اموات خود و روشن کردن شمع روی مزارها، تماشاگر مسابقه کشتی سنتی لوچر می‌شوند. در این روز کشتی گیران سوادکوه در این محوطه گرد می‌آیند و به مصاف هم می‌روند.در مناطق جلگه‌ای جشن مردگان در آرامگاه‌ها برگزار می‌شود. ادامه دارد.....

 با تشکر از اقای ستاری



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد


- حادثه منجربه فوت در روستای اوزکلا:
سلطان محمود شاه حسینی ازاهالی  روستای اوزکلا به هنگام عبوراز پل چوبی واقع درروستا به داخل رودخانه پرت شد وجسد وی بعد از چند روزدردو راهی روستای کلیک توسط نیروهای هلال احمراز اب رودخانه بیرون کشیده شد.

لازم به ذکراست این روزها شاهد افزایش وطغیان اب رودخانه درمنطقه بلده نورهستیم.

 

- شعله های اتش به یک واحد مسکونی درروستای چل خسارات زیادی وارد نمود.

یک واحد مسکونی متعلق به خانم محترم آمددرروستای چل دچار حریق شد وعلی رغم تلاش مردم وواحد اتش نشانی شهرداری بلده نورخساراتی زیادی برجا گذاشت. علت حادثه اتش گرفتن سیم های برق این منزل بود.

 

- بازگشت دوباره ی مهندس فرشاد اسدی برمسند شهرداری بلده نور

طی مراسمی با حضور جمعی ازمسولین استانی و شهرستان  وبخش بلده نورمعارفه ی مهندس اسدی بعنوان پنجمین شهردار بلده نورصورت گرفت.

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد

Triangle of Life: without listening or reading, simply by looking at these photos, you can learn more than in a thousand words about how to protect yourself…
Real Demonstration of the

“Triangle of Life”



If you are inside a vehicle, come out and sit or lie down next to it. If something falls on the vehicle, it will leave an empty space along the sides. See below



Error! Filename not specified



NEVER


اولين ساختماني كه بداخل آن خزيدم ، مدرسه‌اي در شهر مكزيكوسيتي و درجريان زلزله سال 1985 بود همه بچه‌ها در زير ميزهايشان بودند و همگي تا ضخامت استخوان‌هايشان در هم كوبيده شده بودند. آنها مي‌توانستند زنده بمانند اگر در كنار ميزهايشان و در راهروي بين ميزها دراز مي‌كشيدند. كاري كه انجام داده بودند غيرمعقول و غيرضروري بود و در تعجب بودم كه چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع نمي‌دانستم كه به آنها گفته شده‌بود كه خود را زير چيزي پنهان سازند. به‌سادگي مي‌توان دريافت، هنگامي‌كه ساختمان‌ها تخريب مي‌شوند وزن سقف كه بر روي اشياء و مبلمان فرود مي‌آيد، آنها را درهم مي‌كوبد و فضاي خالي‌اي را در كنار آنها ايجاد مي‌نمايد اين فضا همان چيزي است كه من به آن مثلث حيات (Triangle Of Life) مي‌گويم هر اندازه اشياء بزرگتر و محكم‌تر باشند كمتر فشرده مي‌شوند و هر اندازه كمتر فشرده شوند فضاي خالي كه احتمال زنده ماندن افرادي را كه به آن پناه مي‌برند بيشتر مي‌شود. يك بار ديگر مي‌توانيد ساختمان فرو ريخته را در تلويزيون نگاه كنيد مثلث‌هايي را كه شكل گرفته‌اند را شمارش كنيد. آنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمول‌ترين اشكالي هستندكه در داخل آوارها به راحتي مي‌توانيد مشاهده نماييد. من كاركنان سازمان آتش‌نشاني شهر (Trujillo تروجيلو(با جمعيتي 750،000 نفري)) را براي چگونه زنده ماندن و محافظت و نجات خانواده‌هايشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئيس آتش‌نشاني شهر(Trujillo تروجيلو) كه خود استاد دانشگاه اين شهر هم مي‌باشد همواره مرا همراهي مي‌كرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود. مطلب ذيل گفته او مي‌باشد. "نام من روبرتو روزالس است هنگاميكه 11 ساله بودم در اثر بروز زلزله سال 1972كه بيش از 70،000 نفرتلفات داشته است، در داخل ساختمان فروريخته بدام افتادم وآنچه باعث نجاتم گرديد مثلث حياتي بود كه در كنار موتورسيكلت برادرم بوجود آمده بود. كليه دوستانم كه در زير ميز يا تخت رفته بودند در زير آنها له شده و جانشان را از دست داده بودند. من مثال زنده‌اي از (Triangle Of Life) مثلث حيات هستم و دوستانم مثالي از (Duck And Cover) (خميده و پنهان شده) كه همگي جانشان را از دست دادند."

با تشکر از اقای عباسی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد
ریشه نام مازَندَران

مازندران یعنی سرزمینی که در آن راه های پرپیچ و خم بسیار است . ( ماز : پیچ و خم + اندر : درون + آن )

نام کهن این دیار تَپورستان ، تبرستان ( با تلفّظ عربی طبرستان ) است .

« ماز » در فرهنگ های لغت فارسی به معنی « چین و شکنج ، تا و لا » آمده است .

ماز : مطلق چین و شکنج را گویند . (برهان )

بر آمد ز کوه ابر مازندران چو مار شکنجی و ماز اندر آن . منوچهری .

یکی خشت شاهی پر ماز و پیچ به کف داشت وز رنج ناسود هیچ اسدی

این ها ثابت می کند « ماز » به معنی پیچ و خم است . به راستی که مازندران نیز چنین است . شاید واژه نماز نیز پیوند « نه + ماز » باشد یعنی « راه راست » یا « راهی که کج و پیچ در پیچ نیست . »

به معنی " ماز" در لغتنامه انگلیسی به فارسی توجه کنید :

Maze جاى پرپیچ وخم ، پیچ وخم ، پلکان مارپیچ .در علوم مهندسى : جاى پر پیچ و خم . در روانشناسى : ماز

دلیل همانندی واژه ماز در فارسی و انگلیسی هم ریشه بودن این دو زبان است . زیرا هردو از زبانهای هند و اروپایی هستند . همانندی های دیگری نیز میان فارسی و انگلیس هست . مانند : برادر ، پدر ، مادر ، هشت ، کِرم ، گَرم ، اردک ، موش ، چانه و ...

اما سخنان دیگر در باره این نام :

1- نام کهن مازندران تَـپورستان یا تَبَرستان (طبرستان معرَّب آن است ) بوده که برگرفته از نام قوم تپوری می باشد . تپوری ها , آمارد ها , گِـلان و کادوسیان اقوام خویشاوندی بودند که در کرانه جنوبی دریای مازندران می زیستند . به گفته ابن اسفندیار نام مازندران بعدها جانشین تپورستان شد .

2- برخی را سخن و باور آن است که ریشه نام مازندران از واژه « ماز » به معنى « دژ » مى باشد . به فرمان مازیار بن قارن سردار نامی تبرستان ، براى جلوگیرى از نفوذ اعراب در نقاط حساس این منطقه به ساخت دژ پرداختند و مازندران را به صورت (ماز + اندرآن ) به معنى « دژ درآن » نامیدند . یکی از این دژها که هنوز پابرجاست قلعه مازیار می باشد که در شمال تهران بعد از قلعه توچال و مهرچال است .

3- به روایتی مازندران آمیخته‌ای از « ماز به معنی بزرگ و ایندیرا به معنی دیو و ان پسوند مکان » می باشد که معنی جایگاه دیو بزرگ یا دیو سپید که همان دماوند باشد را داراست . ملک الشعراء بهار می سراید : ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند

4- برخی بر این باورند که موز نام کوهی در منطقه بوده و مازندران یعنی جایی که کوه موز درآن بوده و موزَندران به تدریج به مازندران تبدیل شده است .

5- برخی می پندارند که ماز به معنی زنبور است و مازندران سرزمین زنبورها ، اما منطقی نیست که چنین نامی را برای این خطّه زیبا و پر از نقش و نگارهای طبیعی توجیه کرد و از آن همه زیبایی تنها زنبور را دید .

6- گروهی نیز بر آنند که مازندران نام خود را از خدای آریاییان مهاجر « ایندَر » به آن گرفته باشد . در این صورت مازندران از دو بخش « ماز» و« ایندر » تشکیل می شود . « ماز » به معنی بزرگ است . در کُردی واژه « مَزِن » هنوز به معنی « بزرگ » در برخی گویشهایش رایج است ، و ایندر نیز نام خدای آریاییان مهاجر بود . پس ماز ایندَر یعنی « خدای بزرگ » و « ماز ایندَران » یعنی « سرزمینِ خدای بزرگ »

7- جواد مفرد کهلان پژوهشگر ایران باستان نام مازندران را از ریشه « مَـز : بزرگ + زن » می داند یعنی « سرزمین زن یا الهه بزرگ » یا « سرزمین مردم زن سالار » که اشاره به پرستش الهه آب و جایگاه والای زن در جامعه آن روزگار دارد . ایشان در جای دیگر در باره معنی مازندران نظر دیگری جز این را نیز ارائه کرده اند .

امّا دریای مازندران

شاید همه کشورهای جهان جز خودمان دریای مازندران را به نام ایرانی کاسپین که بر گرفته از نام قوم ایرانی کاسپیان که در شمال ایران می زیستند می نامند . نامهای دیگر این دریا عبارت است از : دریای کاسپیان , دریای هیرکانیه ، دریای گرگان یا با تلفّظ عربی جُرجان , دریای گیلان (یا بحر الجیل ) , دریای دیلم , دریای طبرستان , دریای مازندران . امروزه در کشورهای عربی بحر قزوین می گویند . که قزوین معرَّب کاسوین یا کاسپیَن است . یاقوت حموی می گوید که ارسطو این دریا را هیرکانیه نامیده است . بطلمیوس آن را دریای هیرکانیه می خواند . ابن خلدون آن را بحر طبرستان می نامد .

با تشکر از اقای ستاری

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط عباس عماد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
Online User
Pichak go Up